![]() |
![]() |
|
|
روی لینک زیر کلیک کنید و حتما اون رو ببینید.نظرتون رو بگین
http://mrsignandprint.com/movies/movies.mv?moviename=footprints ** ترکه واستاده بوده سر كوچه، هي اخ و تف مينداخته، باخودش ميگفته: نامرد عجب دست فرموني داشت! يك بابايي ازش ميپرسه: ببخشيد، ميشه بگيد چيكار ميكنيد؟ جاهله (يك تف غليظ ميندازه) ميگه: طرف تو كوچه شيش متري با تريلي هيجده چرخ اومده بود ميخواست دور بزنه گفتم نميشه گفت: اگه شد چي؟ گفتم اگه شد بيا برين تو دهن من! ! نامرد عجب دستفرموني داشت! **تركه از تهرونيه ميپرسه كجا به دنيا اومدي؟ميگه: تو بيمارستان ،تركه ميگه:مگه مريض بودي؟ **دختره به دوست پسرش ميگه: هر وقت تو رو ميبينم پام شل ميشه،پسره هم ميگه: منم وقتي تو رو ميبينم شلم پا ميشه!! ** جاهله ميره پيش دكتر معاملش رو ميذاره رو ميز، دكتره ميگه: سفليس داري؟جاهله ميگه: نه!دكترميگه: سوزاك داري؟جاهله ميگه: نه!دكتر ميگه:خوب چه مرگته!جاهله ميگه: خواستم ببینی بگی ایولله ** رشتيه ميره خونه، ميبينه زنش يه ساعت طلا دستشه، ميگه:خانم جان، اينو از كجا اوردي؟! زنه ميگه: يه ساعت دادم يه ساعت گرفتم! ** يك بابايي ميميره، ميره جهنم. اونجا ميبرنش تو يك اتاقي، ميبينه مدونا لخت خوابيده رو تخت! بهش ميگن: خوب حالا تا جون داري بايد بكني! يارو خوشحال ميشه، ميپره رو بدبخت مدونا، سه ساعت تا دسته ميكنه! بعد كه خوب از نفس ميافته، بلند ميشه، ميبينه يك عربه اومده تو اتاق. بهش ميگه: اين عذاب جهنم كه ميگفتن اونقدرها هم بد نيستها! عربه ميگه: ولك تازه واردي؟! يارو ميگه: آره، چطور مگه؟ عربه ميگه: تا اينجاش عذاب مدونا بود، حالا ولك بخواب نوبت توست!
** تركه تو يه مسابقه نقاشي شركت ميكنه تو جهان اول ميشه، ميان يه هيئت از ايران ميفرستن ببينن چي كشيده. ميبينن يه مرد لخت كشيده كه يه ماسك رو دهنشه، يه شاخه گل دستشه و يه كاندوم هم رو كيرشه! ميرن از كارشناساي خارجي ميپرسن: بابا اين چه افتضاحيه؟ آخه شما چطور اينو برنده اعلام كردين؟! ميگن: اين پيام داره: اون ماسك يعني خودشو از آلودگيها دور كرده، اون گل نشانه طبيعته، اون كاندوم هم نشانه مبارزه با بيماريهاي جنسيه. بعد ميرن پيش تركه ميگن: منظور شما از اين نقاشي چي بود؟ ميگه: والله ما فقط ميخواستيم بگيم كه كس كردن با كاندوم مثل بو كردن گل با ماسكه! ** قزوينيه خيلي بچه باز بوده، فك و فاميل ميگن زنش بديم بلكه درست شه. خلاصه براش يك زنه خوشگل ميگيرند. شب اول كه ميره با خانوم تو حجله، وقتي لباساشون رو در ميارند، يهو قزوينيه همين جور خشكش ميزنه. زنه ميپرسه: چي شده؟ حالت خوبه؟ قزوينيه سرشو تكون ميده، ميگه: بالام جان! اين كوني كه تو داري، داداشت ديگه چه كوني بايد داشته باشه! ** آبادانيه ميره نونوايي ميبينه شلوغه،ميره تو صف زنونه مي ايسته و ميگه:وولك خواهرم گفت پنج تا نون بده!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط بامشاد |
|
|
بوی آن دلبر چو پران میشود... عاشق، تنها تا فاصلهای را با چشم سر میبیند و به دنبال معشوق میرود. از آن فاصله كه گذشت دیگر چشم دل راهبر است و «با پای دل به سعی صفا میرود دلم!» این مرحله هم برای هر كس، حدی دارد. هر چه قدرت تخیل و شدت جذبه عاشق نسبت به معشوق بیشتر باشد فاصله بیشتری را میبیند و معشوق را تماشا میكند. اما وقتی قدرت تخیل عاشق نیز درماند و كاری از دستش نیامد، آنگاه تازه بوی خوش دلبر راهبری میكند. *** مُهرها را به كمك فروشنده میشمردم و به جعبه میگذاردم و بوی گلم چنان مست كرده بود كه دامنم از كف برفت و شماره كردن و شمارهشدهها را فراموش كردم و با لفظ خوش «مرحبا»، فروشنده عربزبان كربلایی را به حال خود گذاردم تا در كسوت تجار، به تجارت عشق پردازد و من را در سماع در دكّه مُهرفروشیاش راحت گذارد. مهر سیدالشهدا، مهر امام حسین(ع)، سجاده مادربزرگ، مهردان چوبی مسجد محلهمان، به كه چه بوی خوشی دارد تربت سیدالشهدا.! مهرفروشِ دكّه طبقه زیرین بازار مجاور حرم مطهر آقا امام حسین(ع) همچنان به شمارش مهر سفارشیام مشغول بود و من سرمست از بوی خوش تربت سیدالشهدا آرام و قرار نداشتم. این مهرهای ششضلعی قطع كوچك برای هدیه و سوغات دوستان، آن مهر دایرهایشكل بزرگ و سنگین، برای سجاده مادربزرگ، آن مهرههای مستطیل شكل متوسط برای ... به، كه چه عالمی داشت. این اولینبار بود كه از سوغات خریدن خوشم میآمد. سوغاتی كه از هر عطری خوشبوتر بود. شمیم خوش كاكل یار را داشت. نكهت خوش محبوب از آن استشمام میشد. با خود میگفتم: درست است كه جلو حجر اسماعیل و پشت مقام ابراهیم و كنار روضه نبوی، سر و پیشانی را به سنگفرشهای سپید حرمین شریفین میساییم تا با این ترك میپرستیمان به وجهه خوشِ با هم بودن و وحدت مسلمین مهر تأیید زنیم. اما اینجا دیگر ترس محتسب در كار نیست. رندی عاشقانه است و میگساری بیامان. در اینجا نماز عاشقانه عشاق با مهر حسینی جلال دیگری دارد. خاك كربلا، تربت قافلهسالار عاشقان، نماز ظهر عاشورا، خاك داغ و ورمكرده قتلگاه و حالا در تداوم آن عشقبازی رندانه و جاودانه، راهیان عشق از طریق این خاك، سر بر آستان عبودیت و بندگی حضرت باری میسایند و كسی رمز و راز این شیفتگی و شیدایی را میفهمد كه بوی خاك آغشته به خون ثارالله، در گودی قتلگاه كربلا، در ظهر عاشورای محرم سال 61 هجری قمری را از پی اوراق زمان استشمام كرده باشد. كسی فلسفه عشقبازی با تربت پاك سیدالشهدا را میداند كه زیر شمشیر غمش رقصكنان رفته باشد و راه وادی عشق را نه با چشم سر و قدرت تخیل كه با بوی خوش دلبر طی كرده باشد.كسی سر به مهر حسینی نهادن را وجهه شرعی و دینی و عارفانه میبخشد كه مراتب وصول به قرب الهی را با عشقبازی بیامان باور داشته باشد.
٭٭٭ جعبه حجیم و سنگین مهرها را در آغوش گرفته بودم و از پلههای دكه مهرفروش بالا میآمدم و با خود میگفتم: بوی آن دلبر چو پران میشود این زبانها جمله حیران میشود یا علی.التماس دعا.کوچیکتون بامشاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط بامشاد |
|
|
نیگا کنین به من زن ندادن.من معتاد شدم!!! **پسر عربه رفته بود ضبط صوت بخره. فروشنده میگه در بیار اندازه یریم اگه به اندازه ضبط شد ضبط مال تو! پسره هم در میاره اندازه می کنن میبینن از ضبطه بلند تره! فرداش فروشنده مبینه پسره همراه باباش داره میاد.می پرسه جاسم واسه چی آمدی؟ جاسم میگه : من نه ولی ولک بابام اومده یخچال بخره! **ترکه داشت همراه یه فارسه خری را که بار زیادی داشت هدایت می کردن. چوب دست فارسه بود و محکم می زد به کون خره! خره هم از درد عرعری می کرد و فارسه هم بر می گشت از ترکه می پرسید: چی گفت؟ ترکه هم ساده بود و جواب می داد: می گفت یکم یاواش تر بزن! یه جا پای خره تو گل گیر میکنه و فارسه هم نامردی نمیکنه و با هرچی قدرت داست چوبو به کون خره فرود میاره و بیچاره خره هم که فشار زیادی بهش آمده بود اول یه عرعری میکنه و بعدش هم میگوزه. فارسه می پرسه چی گفت؟ ترکه هم قیافه حق به جانب می گیره و میگه: والا اولش و فهمیدم اما بعدش زد کانال فارسی نفهمیدم چی گفت! (اینم بنفع ترکها) ** ترکه داشته از خيابون رد ميشده، يهو پاش پيچ ميخوره ميفته رو يك زنه، همونجا دراز به دراز رو زنه میخوابه. زنه هي تقلا ميكنه از زيرش بياد بيرون، زورش نميرسه، جيغ ميزنه: پاشو مرتيكه نكبت، هيكلت رو از رو من جمع كن! ترکه هم ميگه: نميشه آبجي، تا پليس نياد كروكي بكشه، من تكون نميخورم. **پرايده داشته از بغل فولكس قورباغه ايه رد ميشده، ازش ميپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بيرون؟! فولكسه ميگه: اگه موتور توروهم درمياوردن ميچپوندن به کونت، چشمات ميزد از حدقه بيرون!! ** زنه ميره كفاشي، ميگه: آقا يك كفش ميخوام پشتش باز باشه، جلوش هم منگوله داشته باشه، خيلي هم گرم باشه. كفاشه يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: خانم يهو بيا پاتو بكن تو كون من! ** واسه سرشماري اومده بودن در خونه رشتيه، يارو از رشتيه ميپرسه: اسم پسر اولت چيه؟ رشتيه ميگه: اصغر. ميپرسه: خوب اسم پسر دومت چيه؟ رشتيه: ميگه اصغر!...سومي، چهارمي، پنجمي، خلاصه همه رو ميگه اصغر! ماموره شاكي ميشه، ميگه: مامور دولت رو سر كار گذاشتي؟! رشتيه ميگه: نه والله، اينها همشون اسمشون اصغره! مرده ميگه: خوب پس چجوري تو خونه صداشون ميكنيد؟ رشتيه ميگه: خوب اصغر اكبرآقا داريم، اصغر علي آقا داريم، اصغر آقا رضا داريم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط بامشاد |
|
|
سلام عرض مي كنم خدمت دوستان عزيزم.توي اين آپ ديت نه ميخوام جوك واستون
بنويسم .نه عكس بذارم نه هيچي.اول بايد بگم من كه جوك مينويسم واسه خندوندن شما عزيزاي دلمه.اگه هم جوك بي تربيتي داره فقط واسه خنديدن و تفريحه.اگه به مليت و قومي توهين ميشه به خدا شرمندم اونم واسه خندست.تو رو خدا كسي به دل نگيره.مطلب دوم كه خيلي من رو ناراحت ميكنه اينه كه:بعضي از دوستان ميان نظر ميدن و خودشون رو معرفي نميكنن و يه بنده خدا نظر داده كه:متاسفم!!! فقط همين.خوب من مي پرسم كه شما كه اين جوري نظر ميدي واسه كي متاسفي؟! خواهش مي كنم اگه نظر ميدين خودتون رو معرفي كنين.به خدا حتي اگه من رو فحش بدين و خودتون رو معرفي كنين ناراحت نميشم.از همه دوستان عزيزم كه با نظرات سازندشون من رو راهنمايي ميكنن و من رو در جهت پيشرفت وبلاگم كمك ميكنن ممنونم. عشق عشق همتون عشق.دوستون دارم.يا علي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط بامشاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام عزيزم.اميدوارم چند لحظه اي كه اينجا هستي بهت خوش بگذره.نظر بدي ها
|
|
RSS
|